به نام دوست و برای دوست

زمان بی توجه می گذرد.

و من...

نمی دانم چگونه آنچه را در دل نهان دارم٬باید بیان کنم.

چقدر سخت است بیان کلامی را که مدت هاست در دل

داری٬مخاطبش را می شناسی٬اما نمی توانی بیانش کن.

باید پیشتر می گفتم٬اما خود بهتر می داند آنچه را که هنوز

 نگفته ام٬

هنوز منتظرم...

روزگار سختی است برایم.

اما چاره ای جز این روزگار برایم نگذاشته است.

می خواستم خیلی از چیزها را فراموش کنم٬اما حال به

جرئت می توانم  بگویم: هیچگاه نمی توانم!

من در گذر زمان منتظر نشسته ام...

نمی دانم آیا روزگار نیز چون من٬ منتظر من خواهد بود؟

و این فکر مرا بسیار می آزارد!

شاید بیان فاش بسیاری چیزها لازم نباشد٬هنگامی که در

دل پا گرفته است.

روزگار غریبیست...بسیار بسیار غریب!

 

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
پيچک سر به هوا

سلام و عرض ادب . . . جايی کامنت گذاشته بودينو... گذرم که افتاد اون جا اسم شما تو کامنتاش جلب نظر کرد.. . . ادل هوگو... . . . کنج کاو شدم بيامو سری بزنم...

چلوکتاب!

اين پستانونم آدمو ياد ادل می ندازه... . . . نو به نو بجوشيد الهی