هو النور...

                                  نشسته به میان دو دلبر و دو دلم ...

گفت: « آنجا چشمة خورشيدهاست

آسمان‌ها روشن از نور و صفاست

موج اقيانوس جوشان فضاست. »

باز من گفتم كه: «بالاتر كجاست؟»

گفت:« بالاتر، جهاني ديگر است

عالمي كز عالم خاكي جداست

پهن دشت آسمان بي‌انتهاست»

باز من گفتم كه: « بالاتر كجاست؟»

گفت: « بالاتر از آنجا راه نيست

زان كه آنجا بارگاه كبرياست

آخرين معراج ما عرش خداست!  »

باز من گفتم كه: « بالاتر كجاست! »

لحظه‌اي  در ديدگانم خيره شد

گفت:‌« اين انديشه‌ها بس نارساست! »

گفتمش:‌« از چشم شاعر نگاه كن

تا نپنداري كه گفتاري خطاست:

دورتر از چشمة خورشيدها؛

برتر از اين عالم بي‌انتها؛

باز هم بالاتر از عرش خدا

عرصة پرواز مرغ فكر ماست »


 عجب نفس سرکشي دارم. خدا را بنده نيست.

 نمي دانم چه کنم. فقط مي دانم که نبايد نااميد شد.

 بايد ايمان داشت و نه آرزو.

آرزو منشاء خوشبختي از دست رفته نيست که

 انسان را وادار به جستجوي آن در جهاني غير از خود کند.

زيرا خوشبختي درون ما خفته و با دلي پر از اميد تحقق پيدا مي کند.

 بايد ايمان داشت و بر نفس غلبه پيدا کرد.

متوجه شده ام که وقتي اشک جاري ميشود

 مشکلات و گرفتاريهاي نفس فراموش مي گردند

ولي دليلش را نمي دانم. 

 اوايل خجالت مي کشيدم که کسي ببيند

 ولي وقتي نيم نگاهي به اطراف مي کنم

مي بينم که وضع ديگران هم همين است.

نه اشک شادي است و نه اشک غم.

چه چيز در اين دنيا از انسان دريغ شده

 که هر گاه آنرا چنين دريافت مي کند اشک مي ريزد.

 با اين همه نقص و عيب، خجالت هم ما را کفايت نمي کند.

.............................

*همه چیز یک دفعه آغاز میشه٬اما انگار دیگه قصد تمام شدن ندارد!

*فردا ما رو یادتون نره!

 

 

 

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
کاظم

محتاجيم به دعا عزيز...

pargol

salam yani aghaze bi payan???? upam o montazere huzure shoma piruz bashid

aTye

بين خدا و دلم ايستاده ام...2a plzzz

pargol

upam va be shedat montazer...