هو الشاهد

مشتی خاکم. سبک و آزاد و بی تعلق. نامی ندارم و کسی مرا نمی شناسد.   

  با باد سفر می کنم. گاهی در باغچه ای کوچک اقامت می کنم تا به ریشه ای 

کمکی کنم و غذای گیاهی کوچک را به او برسانم؛ و گاهی به بیابان می روم تا  

خلوتی کنم و از خورشید، سکوت و سوختن بیاموزم.                     

                                                                                      (عرفان نظر آهاری)

entezar-p17.jpg

 روزهای پایانی را با یاد رسول گرامی و امام حسن (ع) و امام رضا (ع) به پایان میبیرم.

امسال خیلی عجیب بود!هم آشنایی هایش و هم یادها و نام هایی که برای همیشه

در ذهنم باقی خواهد ماند.و نبود روزی که خالی از یادی و نامی باشد!

هزاران اتفاق چنان مرا در خود فرو برد که ناگهان چشم گشودم و در میان اقیانوسی از

 وقایع خویش را غرقه می دیدم!

ماه هایی را با سکوت روزانه و درد دل های شبانه به پایان بردم.ماه هایی را با شنیدن

و دیدن گذراندم و ندیدم و نشنیدم...و جوابی نداشتم برای گفتن و عرضه کردن!

اما دلی پر از حرف های ناگفته را برای خاطرات ناگفته اش گذاشتم!

اما روزگار آنچنان هوشمندانه می گذرد که دیگر نه نیازی به بر داشتن مهر از لبان است و

نه نیازی برای جستجوی مخاطب٬خود آنچه را که بخواهد به آنکه باید می رساند!

و تازه آدمی از حکمتی که در این بازیگاه نا شناخته نهفته است مدهوش می شود!

سالی دیگر را در این کره خاکی گذراندم٬سالی متفاوت؛با رنگ ها و نقش هایی دیگر گونه!

همه چیز عوض شده بود و من دیگر آنچنان از خود دور شده بودم که هرازگاهی

خویش را می جستم و نمی یافتم!

غریب نبود ٬

چرا که به وادی دیگری کوچ کرده بودم وبار سفر را برای راهی پر فراز و نشیب بسته بودم.

راهی که نامش را از ترس هیچگاه بر زبان نراندم!اما آنچنان فاش بود که احتیاجی به بیان

نمی دید!

آری مهدی مدت هاست از سرزمین شما کوچیده است٬و آنقدر دور است از شما که دیگر

حتی صدایش را هم به زحمت خواهید شنید!

من رفتم تا دیگر غریبانه در سرزمینی زندگی نکنم!

نمی خواهم برای زندگی کردن هم بهانه بجویم!

همه چیز را یافته ام...

شاید در حسرت رسیدن ٬دیدن ٬شنیدن٬و پرسیدن بمانم٬اما... نام و یادی را دارم که

مرا همراهست و آرام بخش وجودم خواهد بود!

و چه چیز بهتر از جستن دوست در دیاری که دیگر چیزی برایت غریب و بیگانه نیست!

او که می ماند نخواهد رفت

او که رفته است نخواهد رسید

او که رسیده است پنهان است

این همه از شکستن و سکوت چه عاید آینده خواهد شد

رفتن هم حرف عجيبی شبیه اشتباه آمدن است

تو بگو

دایره تا کجای این نقطه خواهد گریست ....

                                                            

 

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
کاظم

سال نو مبارك... خيلي مخلصيم آقا...